بهانه ای برای گریستن

منم باید عزادار بودم اگه دادشیم به پرواز ارمنستان میرسید ولی الانم عزادارم مثل همون مامانه که ٣ تا بچه اش تو هواپیما بودن..راستی چرا هیشکی بهشون تسلیت نگفت؟نامردن به خدا

نوشته : lili در ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۳۱ تیر ۱۳۸۸


یه اتفاق

و من جوگیر شدم و گفتم بلی و ازدواج کردم ..... :)

نوشته : lili در ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸۸


بهتر از گذشته

خوبه اگه ١ ماه دیگه این جوری کار کنم یا سر از تیمارستان در می یارم یا به عنوان یه کار افرین نمونه معرفیم میکنند...

حالم از این کار کردن افراطی بهم میخوره..ببخشید ولی کار کردن خر و خوراک یابو شده

ازپله بودن متنفرم...

 

نوشته : lili در ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۳ دی ۱۳۸٧


جیغ

به خودم نگاه میکنم..این روزها چه رنگیم؟

سبز؟نه  

 ابی؟نه

لیمویی؟نه


من قرمزم 
رنگ جیغ  

نوشته : lili در ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸٧


وفا

به پسران  در کودکی شیر سگ دهید تا در بزرگی وفا بیاموزند.
شکسپیر

نوشته : lili در ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٧


ای خدا

امشب باید بروم
امشب باید چمدانی که به اندازه تنهایی من جا دارد
بردارم و سمتی بروم
حالم خوبه امشب
خووووووووووووووووووووب
نگیر این شبا رو از ما خدایاااااااااااااااا

نوشته : lili در ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٧


بازم فروردین!

بازم فروردین و بازم اتفاق بد!

مثل پارسال تو همین ماه تصادف کردم.یه خسارت جزیی که اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم خدایا شکر به خیر گذشت.

 

این مریضی هم دیگه خستم کرده دیروز با خودم گفتم هر چی بخوابم بدتره پاشم برم باشگاه راه برم .اولش خوب بودم بعد سرفه ولم نمیکرد داشتم خفه میشدم مثل پیرمردایی که سیگار زر میکشن سرفه میکردم خلاصه در رفتم اومدم خونه.

دلم سفر میخواد ...یزد یا اصفهان یا شیراز یا کاشان

دلم عکاسی میخواد از همه چیزای قدیمی

دلم پیک شادی میخواد دلم مدرسه و مشق میخواد

دلم ...

فکر کنم همش واسه مریضیمه دلم بهونه میگیره

اهای چی فکر کردی دلم تورو هم میخواد

نوشته : lili در ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۸٧


هرز میپرید من کشتمش با اشک و لبخند من کشتمش

با دو تا چشم عسلیش نگاش رو از چشام بر نمی داشت..دو تا تیله خیس از اشک

وقتی داد میزد سرم چراااااااااااااااااااا؟هیچی نداشتم بگم ..چون همه چیزو میدونست منم میدونستم اصلا هر کی ما رو میشناخت میدونست....

همش اهنگ (محسن چاوشی)فیلم علی سنتوری...(گوشی رو بردار تا صدات یه ذره ارومم کنه)رو میذاشت ..

چقدر علی سنتوری شبیه اش بود با کمی تفاوت!!!!

دلم هیچ کی رو نمی خواد دیگه...فعلا کتاب و فیلم دوستای منن :)

 

نوشته : lili در ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳۸٧


سال نو مبارک

قار قار قار 

از ساعت ۴ صبح یه کلاغه از پشت پنجره اطاقم یه بند میگه قاااااااااااااااااار

 پنجره رو باز میکنم.. ..

جونم چی میگی؟هان؟دوباره قاررررررررررررررر

پنجره رو میبندم و تو دلم میگم خوش خبر باشی

تعطیلات هم تموم شد دوباره روز از نو روزی از نو

 چقدر بده عید بی برنامه باشی همش تو خونه :( کف کردممممممم

 یه ارزو در سال نو: اول سلامتی

دوم موفقیت برای همتون

نوشته : lili در ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸٧


سپندار مبارک

من دلم میخواهد

 خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی ان با قلم سبز بهار می نویسم

خانه ی دوستی ما اینجاست

تا که دیگر نپرسد سهراب

خانه دوست کجاست؟

نوشته : lili در ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸٦